سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شهدا - منتظر سیاسی

بارالها! نگریستن به رخسار تو شوق دیدارت را از تو درخواست می کنم . [فاطمه علیه السلام ـ در دعایش ـ]
کتاب تازه متشر شده‌ی "من، مادر مصطفی" به روایت جنبه های پنهان و مخفی مانده‌ی زندگی شهید احمدی روشن می‌پردازد که از روایت های خانواده شهید مستند و آماده شده است.
 

در ادامه بخش هایی از کتاب را که روایت های افراد خانواده مصطفی می‌باشد را نقل میکنیم.




*خواب شهادت

مصطفی خواب های خوب زیادی دیده بود. یه صبح بلند شد، دیدم چهره اش برافروخته است. گفتم: چی شده؟

نمی‌گفت. اصرار کردم، گفت: «خواب دیدم امام زمان گفت من از شما راضی ام.»

یه بار دیگه می‌گفت: «دیدم آیت الله خامنه ای بالای تپه ی سبزی ایستاده و با اون دست جانبازیش روی سرم دست می‌کشه.»

گه گاه به خاطر خستگی، نماز صبحش قضا می‌شد. بهش گفتم: اگر تو بخواهی شهید بشی، نماز صبح هات نمی‌گذاره.

بعد از مدتی گفت: «من خواب دیدم در صحرای کربلا، پشت امام حسین علیه السلام نماز صبح می‌خونم.»

دوستاش تعریف می‌کردن زمانی که دانشجو بود، به اون ها گفته بود: «من خواب در خونه‌ی فاطمه سلام الله علیها رو خیلی می‌بینم. » یه بار تعریف کرد: «خواب دیدم پیامبر قبری رو به من نشون می‌ده و می‌گه؛ جایگاه تو این ‌جاست.»

ادامه مطلب...

ارسال در چهارشنبه 27/2/91 توسط  کیخا   |   شهدا ،

بسم رب الشهدا

هر شهید گمنام نشان از یک مادر چشم براه نشان از یک خانواده منتظر...
و چه می دانیم از ملکوتی که در تشییع جنازه ی شهدای گمنام زمینی می شود؟ و چه بعید از مادر پهلو شکسته ی شهدای گمنام(س) که به جای مادران چشم براهشان صاحب عزای مجلس شود و بدرقه کننده ی فرزندانش تا مبادا جای خالی مادر را احساس کنند... چرا که آنها نگذاشتند ولی زمانشان و نایب فرزند منتظرش(عج) احساس تنهایی کند...
اللهم ارزقنا...


تشییع پیکر دو شهید گمنام دفاع مقدس در تهران






ـــــــــ
تتمه: - توقع داشتیم مراسم تشییع دو شهید گمنام دانشکده صدا و سیما آن هم در تهران توسط مداحان شهدایی تر و با کیفیت تر برگزار شود نه مداحی تازه کار و نابلد..
- فکر می کردیم تدفین شهدای گمنام تنها در شهرهای کوچک با برخی غربت ها برگزار می شود...
- درود بر ملت شهید پرور که همچون گذشته نگذاشتند که شهدای گمنام جای خالی خانواده شان را احساس کنند.



ارسال در شنبه 2/7/90 توسط  کیخا   |   شهدا ، روز نوشت های من ،

دیشب باران بارید،
بهار است و بارش ابر بهاری؛
..
اما به دل من افتاده بود: خدا به جای مادران منتظر شهدای گمنام مزار فرزندانشان(بویژه شهید گمنام عزیز دانشگاه ما) را به مهر شستشو می دهد.


http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/gomnam13.jpg
23 ساله، سومار، کربلای6



ارسال در پنج شنبه 18/1/90 توسط  کیخا   |   شهدا ، روز نوشت های من ، فرهنگی ،

پول بی زبان ملت هیچ!! حداقل حرمت، آبرو و عزت ملت را در دعوت مربی اخراجی خارجی زیر پا نگذارید. برای عزت این ملت خون هزاران شهید ریخته شده است.



ارسال در دوشنبه 15/1/90 توسط  کیخا   |   شهدا ، روز نوشت های من ،

بسم رب الشهدا


خدا توفیق داد و شهدا طلبیدندمون امسال می رم به زیارت معراج های شهدای کربلای ایران.
انشاالله روحی در این جسم کم جان دمیده شود.
شهدا ما را با کوله بارهایی از عصیان بپذیرید و این بار رو از دوشمون بردارید که توان تحمل آن را نیست.
و خوشا به حال شما که ارتزاقتان عند الرب است. ما را دریابید که  گرفتار این دیر بلاییم..

امسال حرکتمون با همه ی سالهای گذشته فرق داره و اون هم وداعمون با شهید گمناممونه.


http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/Shahide%20gomnam%20usb.jpg


 


اگر حقی از دوستان بر گردنمون مونده حلال کنید...



هرکی دلش گرفته و هنوز نرفته کربلا 

با من بیاد بریم جنوب مرکز عشقه به خدا

وقتی چشام بارونیه غم تو دلم زندونیه... میرم خوزستان 


قلبم وقتی سیاه میشه لبریز از گناه میشه... میرم خوزستان


http://www.asr-entezar.ir/entezar/wp-content/uploads/rahian-noor1.jpg




عجب حال و هواییه غروبای طلاییه 

راه شهادت و بهشت همه میگن " سه راهیه "

اینجا همت بی سر شده میر افضلی پرپر شده... داد از غریبی 

عشقو اینجا نشون دادن باکری هامون جون دادن... داد از غریبی

کرب و بلای ایران شش گوشه خوزستان... مظلوم حسین جان

خدایا مرگ ما رو شهادت در راهت قرار بده
آمین
یازهرا(س)



ارسال در چهارشنبه 18/12/89 توسط  کیخا   |   شهدا ، روز نوشت های من ،

بسم رب الشهدا



گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است وگرنه تمام اجرها در گمنامیست. شهید آوینی

عده ی زیادی از دوستان مدتها تلاش و پیگیری و مداومت و توسل کردند تا بالاخره شهدا قدم به خانه ی علمی ما گذاشتند و ما را بیش از پیش شرمنده ی لطف و بزرگواری خود نمودند.

برنامه ی استقبال و آماده سازی فضای دانشگاه و تبلیغات در مدت بسیار کوتاه و فشرده ای انجام شد در شرایطی که تمام دانشجویان مشغول امتحانات پایان ترم بودند. و  فاصله ی اعلام موافقت با تدفین در دانشگاه با زمان تدفین تنها 5 روز بود. و البته زمان اطلاع دانشجویان دست اندر کار تنها 3 روز قبل از تدفین بود اما با این اوصاف بچه های بسیج و هیئات مذهبی دانشگاه خالصانه و  عملیاتی وارد کار شدند و علی رغم امتحانات دانشگاه ویژه نامه ی تدفین، پوستر ها و اطلاعیه های تبلیغاتی و فضا سازی و تزینات دانشگاه را در کمترین فرصت انجام دادند. و در روز تدفین نیز حضور این طیف روشنفکر انقلابی با توجه به شرایط درسی قابل قبول بود. اما متاسفانه در سطح مدیریت استانی با توجه به فضای امنیتی شهر زاهدان با کم لطفی غیر قابل توجیه مسئولین مواجه بودیم. عدم اطلاع رسانی استانی تدفین شهید گمنام در دانشگاه و عدم دعوت و حتی عد اجازه ی ورود و حضور مردم به صورت عمومی و گسترده در مراسم تشییع پیکر این شهید گمنام از مواردیست که هرگز قابل توجیه نیست. بپذیرند که بهانه ی امنیت بهانه ی قابل قبولی نخواهد بود.
  
چطور مسئولین امنیتی می توانند در همان ساعت مراسم روز اربعین را در مسجد جامع شهر(مکانی که چند وقت پیش شاهد انفجار بمب و شهید شدن دهها نفر از هموطنانمان در این نقطه بودیم) را تامین امنیت کنند اما مراسم تشییع و تدفین این شهید در محیط محصور بسته ی دانشگاه قابل تضمین امنیتی نیست؟ چرا مراسم روز اربعین را به دانشگاه منتقل نکردند تا احترامی هم برای شهید عزیزمان باشد با حضور گسترده ی مردم؟

و اگر این کار قابل اجرا نبود چطور مراسم روز هفت شهید اعلام عمومی می شود و از همه ی مردم خواسته می شود تا در این مراسم حاضر شوند و با حضور مسئولین قابل احترام اما جامانده؟ البته این اقدام برای جبران گذشته قابل تقدیر است اما کاش به موقع اقدام می شد.
 

 دوست عزیز جناب عمار بنده به عنوان یک عضو بدنه ی دانشجویی به شما اعلام می کنم که دانشجویان در این اتفاق مبارک علی رغم شرایط درسی با تمام اخلاص و توان وارد شدند. شب قبل از تدفین بچه های دانشگاه تا نیمه ی شب مشغول کار بودند بدون هیچ ادعایی... با عشق... با اخلاص. با همان گمنامی شهید گمناممان و انشاالله که چیزی کم نگذاشته اند و تلاش هایشان مورد رضایت این شهید عزیز خواهد بود و انشاالله شرمنده ی شهیدمان نیستیم(جدای از شرمندگی همیشگی ما نزد شهدای یزرگوارمان).  شرمنده کسانی باید باشند که دستشان بسیار بیشتر قدرت داشت و دستی نجنباندند.جمعیتی هم که در روز تدفین حاضر شده بودند بالغ بر 90 درصدشان دانشجویان بودند. و بقیه هم استاید دانشگاه و تعداد اندکی از مردم شهر که از طریق ارتباط با دانشجویان در مراسم حاضر شدند و نه تبلیغات و اطلاع رسانی صدا و سیمای استانی و تریبون های شهری.

توضیحات معاون سیاسی محترم استاندار نیز از طرفی موید این عرایض است و نشان دهنده ی کوتاهی های برخی مسئولین استانی هست(سازمان های مرتبط) و از طرفی توجیه قابل نقد است. باید پذیرفت که اگر عزم جدی بر اجرای با شکوه این مراسم بود این کار به سادگی و با کمی تلاش و مدیریت قابل اجرا بود. توپیست که دارد می چرخد انگار.

و در آخر:بیشتر از این نمی گویم که گفتن این سخنان برای من بسیار سخت است چراکه به نظرم خود شهید هم رضایتی به بحث بر سر این مسئله ندارد. بهتر است به جای حرفهای بی فایده تلاش کنیم غربت این شهید عزیز ادامه نداشته باشد.

تتمه: شهید غسل ندارد،اما نماز دارد.

http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/usb-gomnam.jpg

شهید عزیز به خانه ی دنیایی جدیدت خوش آمدی... خوشا به حال تو ای شهید عزیز که چون مادرت بی نشان هستی... و خوشا به حال تو که دیروز در جبهه های نبرد حق علیه باطل مردانه از اسلام دفاع کردی و امروز نیز با حضور مبارکت فضای جنگ نرم را بیمه و معطر نموده ای و تو استاد اصلی و اصیل این دانشگاهی... به کلاس تدریست خوش آمدی استاد عزیزم. شهید گمنام، شاگرد دانشگاه عشق دیروز و استاد عزیز دانشگاه جنگ نرم امروز خوش آمدی


ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
سلام بر مادر بی نشانتان



ارسال در یکشنبه 10/11/89 توسط  کیخا   |   شهدا ، روز نوشت های من ، فرهنگی ،

بسم رب الشهدا
سلام

ای کاش می شد تا تو رادر مامن گمـنامیت رها کنیـم و بگـذریم 
 که تو این چنین میخواستی .
اما ای عـزیز !
 اجـر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشاکردن
 تا تاریخ در افـق وجود تو قلـه های بلند تکامل انسانی را ببیـند.

                                                  شهید سید مرتضی آوینی 


بالاخره بعد از مدتها پیگیری و تلاش دوستان تشکل های مختلف دانشگاهمون شهدا ما رو لایق دونستند و قدم به دانشگاه ما گذاشتند. از مهر ماه سال قبل بود که زمزمه های توافق اختصاص شهید گمنام به دانشگاه ما به گوش می رسید و از همون موقع بچه ها قوی کار رو شروع کردند اما پس از مدتی اعلام شد که فعلا نمیشه و همه غمزده رفتند سراغ زندگی روزمره تا این که پنجشنبه ی هفته قبل بدون اعلام قبلی و برنامه چینی یکباره به دانشگاه اعلام شد که یک شهید گمنام از 13 شهید گمنامی که در کشور تشییع خواهد شد مال دانشگاه سیستان و بلوچستان هست. و روز شنبه با همه ی دوستان به استقبالشون رفتیم فرودگاه. خیلی از استادهای خوب دانشگاه هم اومده بودند.


http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/gomnam4.jpg


از همون زمان کار بچه ها فوری شروع شد وسط امتحانات و فشردگی کار به این سنگینی. اما عشق این چیزا رو نمی شناسه...
و حالا همه ی بچه ها دارن آماده میشن برای برنامه ی تدفین اربعین(فردا).

تدفین شهید گمنامی هم سن من... 23 سال، کربلای 6، سومار...
اونم تازه در آخرین ترمی که من توی این دانشگاه هستم...


http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/gomnam2.jpg


اما من کجا و او کجا...
کاش جرعه ای از اخلاص این شهید گمنام قسمت من هم بشه.. ای شهید گمنام که بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود نشسته ای دستی بر آر و این قبرستان نشین عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...

انشاالله که توفیق داشته باشیم که میزبانان لایقی براشون باشیم


http://kaykha.persiangig.com/Tasavir/gomnam1.jpg


برای دفن شهدا مهدی بیا مهدی بیا
اللهم عجل لولیک الفرج



ارسال در دوشنبه 4/11/89 توسط  کیخا   |   شهید آوینی ، شهدا ، روز نوشت های من ،

بسم رب الشهدا...
انگار همین دیروز بود که شهدای مسجد جامعمان را تشییع کردیم
که این بار در تاسوعای حسینی عاشورایی دگر رقم خورد


تشییع پیکر شهدای حادثه تروریستی در زاهدان


و این دیار آیینه ای شده تمام نما بر مظلومیت اهل بیت (ع)
تازه بهتر می توان درک کرد کوردلی دشمنان و کینه توزان اهل بیت(ع) را...
غربت اهل بیت(ع) در مدینه و کوفه را...
و چه خیال باطلی دارد دشمن که می پندارد با این جنایات بهشت را برخود واجب کرده و شیعه را در اعتقاد خویش سست...


که شیعه یعنی امتداد عاشورا..
و عاشورا یعنی خط سرخ شهادت
آری او هم همچون سپاهیان عمر سعد و شمر خود را مسلمان می دانست و شاید با الله اکبر خود را مجری و طعمه ی اهداف صهیونیسم نمود.
و ای کاش می توانستند با انصاف و بدون تعصب جاهلی و باشنیدن نظرات مقابل اعتقادات سلفی شان را تصحیح کنند و بفهمند که ریختن خون انسان را و مسلمان را کسی که به وحدانیت خدا و به خاتمیت رسول او گواهی داده را به این سادگی نمی توان حلال شمرد و بفهمد که "کسی که یک نفر را به ناحق بکشد انگار تمام دنیا را کشته است" شوخی نیست و این معیار حق به این سادگی ها مسجل نمی شود.

رستگار شدی ای کودک دو ماهه به مثل علی اصغر امام حسین(ع)
رستگار شدی ای دختر پنج ساله به مثل رقیه ی امام حسین(ع)
رستگار شدید ای جوانان عزادار به مثل علی اکبر امام حسین(ع) به مثل قاسم بن الحسن به مثل عبدالله بن الحسن(ع).
رستگار شدید ای بزرگمردان به مثل شیرمردان کربلا...
شما امروز رسانه ای وسیع تر شدید برای رساندن پیام عاشورا به مردم دنیا...
البته اگر دست های حقوق بشری گوشهای بشر امروز را نبندد و چشم هایش را نپوشاند.


و امروز تشییع شهدایی خواهد بود که به عشق وفادار صحرای کربلا بر سر و سینه می زدند و عرشی شدند.


تشییع پیکر شهدای حادثه تروریستی در زاهدان



چه افتخاری بالاتر از این..
وچه مرگی آبرومند تر و پر نسیب تر از این؟
خدایا به حق این شهدا مرگ مارا نیز شهادت در رکاب مولایمان صاحب الامر(عج) قرار بده.
خدایا راضی هستیم به رضای تو و صابریم بر بلای تو..
تو نیز رضایت بده بر ظهور مولای منتظرمان
که امروز اگر شیعه سکوت می کند و خون دل فرو می برد به امید منتقم آل محمد(ص) نشسته است و این صبر از جنس صبر مولایمان امیرالمومنین (ع) است.


اللهم عجل لولیک الفرج
یازهرا(س)



ارسال در جمعه 26/9/89 توسط  کیخا   |   صهیونیسم ، فتنه ، شهدا ، سیاسی ، روز نوشت های من ، اهل البیت(ع) ، کربلا ،

بسم رب الشهدا...
بسیجی ها دلباخته ی حقند و ما دلباخته ی بسیجی ها هستیم. آنها سربازان امام زمان(عج) و پیوستگان به او هستند. و تو اگر در جستجوی موعود خویش هستی، او را در میان سربازانش بجوی. "شهید آوینی"


هفته ی بسیج بر کسانی که فکر هاشون و دلهاشون بسیجی هست مبارک باد.


http://gio.ir/include/html/uploaddir/1196059964BASIJI2.jpg


 


کلیپ:" بسیج "با صدای علیرضا افتخاری


حجم : 2.?9 مگابایت / مدت : 5 دقیقه



ارسال در چهارشنبه 3/9/89 توسط  کیخا   |   شهدا ، فرهنگی ،

بسم رب الشهدا


آه  که دلم چقدر هوای شلمچه کرده است


انگار پایم از این کفش ها و خیابان ها خسته شده... کمی خاک شلمچه... می خواهم ساده و پابرهنه راه بروم
فضای غبار آلود این شهر دلم را به کنج قفسی فرستاده.. می خواهم پرواز کنم.. دلم آسمان می خواهد.

ای عقل حواست باشد کفش مانع اتصال دل به خاک آسمانی شلمچه نشود.
روی این خاک باید با دل راه رفت.

این پاها تشنه ی زمینی آسمانی اند..
تشنه ی رمل های داغ فکه...
ای ساربان کی بانگ رحیل سر می دهی؟ دیگر تابی نیست.

دلم برای شهدا تنگ شده...
برای سادگی شان...
برای اخلاصشان...
برای چهره های نورانیشان...
برای درکشان...

ای شهدا خوشا به سعادتتان...
شما در میدان جهاد اصغر و اکبر غیورمردانه وارد شدید و سربلند همچون مولایتان اباعبدالله الحسین(ع) با بدنی غرق به خون به پیشگاه خدا و مولایتان شتافتید.
ما را نیز یاری کنید تا در میدان نبرد امروز و جهاد با نفس که جهاد اکبر است سربلند بیرون بیاییم.

آقا بازهم کرامت نمودند و فرمودند: "فتنه را همین جوان ها خواباندند."
مثل همان قبل ها که فرموده بودند: "جوانان امروز اگر از جوانان دیروز چیزی بیشتر نداشته باشند کمتر ندارند."
لکن ما که می دانیم بیشتر بار روی دوش خودشان بوده و هست..
و برد و پیروزی ما در تبعیت از فرمانده بودست.


آری شما هم با همین کلید در بهشت را باز کردید.
و البته آدرس کلید را بار ها و بارها به ما و آیندگان هم داده اید.
همان جا که فرمودید:
"هیچ وقت از رهبرتان جدا نشوید و از قرآن و عترت پیامبر جدا نشوید. بیشتر قرآن بخوانید و به گفته های آن عمل کنید. تا آخرین لحظه عمرتان دست از امر به معروف و نهی از منکر نکشید." (دانشجوی شهید بمانعلی دهقانی)

شهدا ما را نیز یاری کنید تا در این کوره بازار شبهه و دروغ کلید را گم نکنیم.

"ای شقایقهای آتش گرفته دل ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟"


 

ارسال در پنج شنبه 20/8/89 توسط  کیخا   |   شهید آوینی ، شهدا ، روز نوشت های من ، فرهنگی ،

وبلاگ را ورق بزنید